ارتفاع صوت انسان به فرکانس پایه ارتعاش تارآواها بستگی دارد. همان طور که جدول زیر نشان می دهد ارتفاع به طول تارآواها، جنسیت، سن و وزن فرد بستگی دارد. تأثیر سفتی تارهای صوتی می تواند خود را در ارتفاع صوت نشان دهد(در مردان و زنان).

جدول ارتفاع صوت به عنوان یک عملکرد سنی و جنسیتی

سن

وزن به کیلوگرم

قد به متر

طول تارآواها به میلی متر

طول آریتنوئیدها به میلی متر

فرکانس پایه

نوزاد

5/3

5/0

2

2

500

تا 8سالگی

30

2/1

6

3

300

زنان بزرگسال

60

6/1

10

4

200

مردا ن  بزرگسال

75

8/1

16

4

125

 

کنترل ارتفاع صوت به تطابق ارتعاش فرکانس پایه بستگی دارد. این نطابق می تواند تنظیم توده یا تنش عضلانی را درگیر کند که این امر یا بطور فعال با انقباض عضلات درون حنجره ای انجام می شود یا بطور غیرفعال با انقباض عضلات برون حنجره ای انجام می شود. بطور کلی کنترل ارتفاع صوت ترکیبی از فعالیت دو عضله را درگیر می کند: کریکو تیروئید که بر روی تنش رباط صوتی عمل می کند و تیروآریتنوئید که بر روی توده عضلانی تار صوتی عمل می کند.  طبق تئوری Body-Cover که توسط Titze و Hirano توصیف شده{این تئوری حرکت موجی شکل رهائی موکوس تارآواها بر روی قسمت سخت و سفتی تار بوصیف و چگالی آن رباط صوتی و عضله وکالیس را سازماندهی می کند. این حرکت تحت عنوان امواج موکوسی شناخته می شود(مترجم)}، این مکانیسم تطابقی می تواند در حالتی دوقطبی دیده شود. اگر عضله تیروآریتنوئید منقبض شود در حالی که عضله کریکوتیروئید در حالت استراحت باشد تمام طول تار صوتی افزایش می یابد، علاوه بر آن درکل سفتی تمام لایه ها افزایش می یابد در نتیجه فرکانس پایه افزایش پیدا می کند. در مقابل اگر عضله تیروآریتنوئید منقبض شود و عضله کریکوتیروئید در حالت استراحت باشد سفتی توده عضلانی و فرکانس پایه افزایش می یابد. بدیهی است که این دوعضله با منشاء عصب دهی متفاونی هستند. عصب حنجره ای فوقانی برای کریکو آریتنوئید و عصب راجعه حنجره برای تیروآریتنوئید می باشند.

مکانیسم دیگری که برای کنترل ارتفاع صوت می تواند استفاده شود درگیر شدن افرایش کشش پوششی با کاهش عمق بافت ارتعاشی. این استراتژی برای تولید ارتفاع بالاتر بکار برده می  شود مانند صدای فالستو. کاهش عمق می تواند منجر به تغییراتی در فرکانس پایه شود به همان شیوه ای از تغییراتی که در کشش یا طول تار صوتی اتفاق می افتد. عمق بافت ارتعاشی می تواند با استفاده از عضله تیروآریتنوئید انچام شود. اگرچه میزان کمی دقیقی در دسترس نیست ولی به طور خاصی انجام می شود و بیش تر کشش رباط صوتی در فرکانس بالاست بنابراین استحکام موکوس از بین می رود. این که برای زباط صوتی اصطلاح «آزاد» یا «ول» استفاده می شود این است که لبه رهاشده بافت ظاهر می شود تا حالت مطلوبی از آواسازی با ارتفاع صوت بالا را نشان دهد. برای فرکانس های میانی یا پائین بدن عضله برای کشش یا تنش استفاده می شود. رباط صوتی می تواند در حالت شل باقی بماند تا عمق بیش تری از ارتعاش را نشان دهد.

عمل پیچیده عضله تیروآریتنوئید بر روی فرکانس پایه به تفاوت های تنش و ویژگی های بیومکانیکی لایه های بافتی مربوط می شود. طبق دیدگاه Hirano انقباض عضله تیروآریتنوئید با افزایش سفتی بدنه عضله و کاهشی در تنش پوشش عضله مربوط است. اگر بافت ارتعاشی فقط با موکوس ترکیب شود انقباض عضله تیروآریتنوئید منجر به کاهش فرکانس پایه می گردد. در مقابل چنانچه بافت ارتعاشی با عمده عضله ترکیب شود انقباض عضله تیروآریتنوئید منجر به افزایش فرکانس پایه می گردد. هنگامی که عمق ارتعاش افزایش می یابد همبستگی بین فرکانس پایه و فعالیت عضله تیروآریتنوئید بیش تر و بیش تر مثبت است.

هرلایه تار صوتی ویژگی های بیومکانیکی را متمایز کرده است و به آن چیزی که تحت عنوان میزان طول-تنش شناخته شده، بستگی دارد. در این شرایط می توان استنباط کرد که فیبرهای کلاژن نسبت به فیبرهای الاستین برای کشش مقاوم ترند. تنوعات در تمرکز کلاژن و الاستین در هر لایه از لامینا پروپریا تفاوت هایی در رفتار هنگام کشش را نشان می دهد.